بیتابیتا، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه سن داره

یکی یدونه دخمل خونه

خبر خبر خبر

تو این مدت که نبودم بیتا شروع کرده کلمه هارو تکرار کردن و خبر مهمتر اینکه دختر خاله اش حنانه جونم تو همین نینی سایت وبلاگ داره به ادرس http//khaterate_hanajoon.niniweblog.com  اگه دوست داشتین بهش سر بزنین خاله بیتا از من بهتر مطلب مینویسه ...
29 دی 1390

چند تا عکس از دخمل خونه

            این همون قورباغه سبزشه که گفتم                             سه ماهگیه بیتا خانم که به خاطر نور اتاق رفته زیر پتو                اینجا دزفوله حیاط خونه خاله جونش        اینجا هم با باباشه                این اتاق دختر خاله جون بیتاست .راستی بچه ها ...
29 دی 1390

کمک کردن دخملم

        سلام شکر خدا امروز حال دخملمون عالیه و بازم شروع کرده خونه رو به هم میریزه به خدا قسم موقعی که مریض بود همش خدا خدا میکردم بلند شه و همه جا رو به هم بزنه ولی حالا که خوب شده .....وای نمیدونم از دستش چیکار کنم .از موقعی هم که واکسن زده شده بیش از اندازه لوس و لجباز شده وقتی چیزی بهش میگم جیغ میکشه ولی خوب من میدونم چیکار کنم. راستی یه مطلبی رو میخواستم بهتون بگم........ موقعی که من کوچیک بودم  مامانم همیشه به من میگفت انشاالله خدا بهت یه بچه بده که تو خونه کار نکنه و فقط بریز و بپاش کنه ....اخه من هیچوقت تو خونمون کار نمیکردم و به مامانم کمک نمیکردم و همیشه کارها گ...
22 دی 1390

واکسن دخمل کوچولومون

                                  سلام , چند وقت بود که نبودیم یعنی وقت نمیشد اصلا امروز رو دوست ندارم اخه دخمل کوچولومون واکسن 18ماهگیش رو زده و پاش خیلی درد میکنه جوریه که اصلا نمیتونه پاشو تکون بده . دیشب خیلی ورجه وورجه میکرد و همش با اهنگ ملودی میرقصید .جیگرم براش کباب می شد که فرداش نمتونست از جاش تکون بخوره و خودش هم خبر نداشت . امروز هم که صبح میخواستیم بریم بهداشت برای واکسن تا لباساشو دید گفت ددر ,وای خدا میدونه چه حالی پیدا کردم چشمام پر شد و نزدیک...
18 دی 1390

آمدن مامانی وچند تا عکس

دوباره سلام مامانم بالاخره از سفر برگشت البته ٢ روز میشه که اومده ولی من الان نوشتم .خوب چی میشه. بله مامان جون اومد و من هم راحت شدم دیگه تند تند نمیرم خونشون برای ناهار و شام دادن به داداشم .مامانم برای بیتا یه لباس خیلی خوشگل اورده واقعا دستش درد نکنه ولی وقتی خواستم تنش کنم یه کمی براش بزرگ بود .ولی خب عیبی نداره چند وقت بعد تنش میشه بیتا از دیدن مامانم خیلی خوشحال شد و سریع پرید تو بغلش امروز هم که اتفاق بدی افتاد میدونید چی شد باباش که از اداره اومد رفت دستشویی که دست و صورتش رو بشوره بیتا رو ندید که با دستای کوچولوش کنار در رو گرفته و برا...
13 دی 1390

زایمان زود رس

                 سلام فکر کنم بهتون گفتم که بیتا جون خیلی زود به دنیا اومد .البته تو پستهای بعدی براتون مینویسم که چطور شد زود به دنیا اومد. الان میخواستم یه پست جدید از عکسهای دخملم بزارم که با یه سایتی اشنا شدم به نام تبیان .. اونجا در مورد کودکان زود رس نوشته بود و من حیفم اومد که نوشته های اونو برای شما نزارم.. چون پیش خودم گفتم شاید مادر های باردار و یا مادرانی که بچه های زود رس دارن به این مطالب احتیاج داشته باشن لطفا ادامه مطلب رو بخونید                &nb...
13 دی 1390

خرس قرمز

                                   سلام خوبین؟ دیدین حالا خوش قولیم و هر روز پست جدید میزاریم......پس بخونید   از انجایی که مامان من رفته مسافرت  دایی میثم تو خونه تنها میمونه و من هم هر روز غذا درست میکنم و همگی باهم خونه مامانم اینا غذا میخوریم. دو روز پیش برای ناهار خوردن رفتیم خونه مامانم اینا ولی کمی بعد بابای ,باباش بیتا زنگ زد که ما دم خونتونیم شما کجایین ؟ که ما هم گفتیم و اونا هم اومدن دم در مامانم اینا وچون من داشتم غذا میکشی...
11 دی 1390

رفتن به مهمونی

                                              سلام ما دوباره اومدیم......و خیلی هم خوش اومدیم میدونم الان پیش خودتون میگین اینا هم که همش میان یه مطلبی مینویسن بعد میرن دوباره بعد از یه مدت پیداشون میشه ومیگن ما دوباره اومدیم .راستش رو بخواین همش تقصیر دخملمونه .. حتما پیش خودتون میگین اون بیچاره چرا؟خوب راست میگم دیگه اگه این خوشگل خانم یه کمی شلوغی کنه ویه کمی هم ریخت و پاش کنه منم برای نوشتن مطلب پیدا میکنم...
9 دی 1390

رفتن بابا به ماموریت و عکس جدید

دوستای خوب دخترم سلام چند وقت بود که تو سایت دخملمون مشکلی پیش اومده بود و ما نمی تونستیم راه حلش رو پیدا کنیم تا اینکه امروز بعد از اینکه باباش رو فرستادیم تهران شروع کردیم به حل مشکل که الحمدلله پیدا شد. موقعی که باباش میخواست بره دخملمون خیلی گریه کرد انقدر گریه کرد تا بالاخره خوابش برد راستی دوست دارین چند تا عکس از دخملمون براتون بذارم؟                                   ...
3 دی 1390
1